حدیث مفصل
مقالات و یادداشت های هادی حق پرست 
نویسندگان

آنالیتیکس موسیقی و اسلام در ایران

بحث نسبت میان موسیقی و اسلام در بدو ورود اسلام به ایران طرح و تا به همین امروز هم فقیهان، فلاسفه و اندیشمندان در این رابطه اظهار نظر می کنند. قبل از ورود به بحث موسیقی و اسلام لازم می دانم تا مقدمه ای کوتاه در نظرات مختلف اندیشمندان در حوزه هنر و اسلام داشته باشیم و در حد توان فکری خود نقدی بر آراء آنان.

مرحوم شریعتی نگاهی منتقدانه نسبت به مقوله هنر برای هنر داشت و آن را فاقد معنا می دانست. او هنر را متعهد می دید و ابزاری که در اختیار ایدئولوژی قرار می گیرد. علی شریعتی هنر را اساسا برای انقلاب و تثبیت ایدئولوژی در تاریخ و جامعه می دید. نقد و شرح تفصیلی نگاه مرحوم شریعتی دراین مجال ممکن نیست، اما بنا به ضرورت مقال و موضوع خود باید وارد بحث شویم که بر اساس نگاه شریعتی به هنر نمی توان هنری را تولید کرد که با اسلام و حقیقت و ذات انسان نسبتی داشته باشد و ماندگار نیز باشد. چرا که اسلام هیچ گاه ایدئولوژی نخواهد بود. ایدئولوژی در معنای تخصصی اولین بار توسط یک فیلسوف پوزیتیویست لیبرال فرانسوی به نام«آنتون کلوددستوت دوتراس» در سال 1796 میلادی وضع گردید. «ایده» به معنای ذهن و «لوژی» نیز به معنای شناخت است. ایدئولوژی مفهومی با معنای ساکن و ثابت است، اما اسلام هرگز متوقف در زمان نیست و هم چنان پویا و جاری است. در ضمن انسان اهل ایدئولوژی اگر ایدئولوژیست شود،جنین می شود و سکس و فلسفه می سازد(فراستی، مسعود، ماهنامه سوره).

ایدئولوژی عالم عادات و «عادت گورستان حقیقت است»(آوینی، مرتضی). اسلام عالم تفکر و فعالیت است، تکاپویی رو به جلو. درباره قسمت اول نظر دکتر شریعتی نیز باید گفت که نه تنها هنر برای هنری، بلکه هر چیز دیگری صرفا نمی تواند برای خود باشد. وقتی انسان قدم می زند ممکن است نیت جابه جایی نداشته باشد اما در عین حال با قدم زدن از جایی به جای دیگر منتقل می شود.

متفکر جریان ساز دیگری که در حوزه هنر اظهار نظر داشته مرحوم احمدفردید است. فردید هنر را تاریخی می داند. در ادوار تاریخ و متناسب با شرایط و مقتضیات زمان هنری در نسبت با آن دوره شکل می گیرد. میتوان تا حدودی با نظر ایشان موافق بود و مثال آن هم دوره تاریخی است که در ان زیست داریم. در گذشته هرگز هنر چنین ماهیت و کارکردی نداشته است که جنبه سرگرمی آن به سایر مقصودها از هنر بچربد. این از آن روست که بشر جدید با پدیده ای به عنوان فراغت مواجه شده است که باید آن را با کنسرت موسیقی، سینما و.. پر کند. در ادوار تاریخی گذشته هرگز اوقات فراغت به این معنا وجودنداشته است و متناسب با ماهیت همان انسان و تاریخ، هنر کلاسیک و پس از آن باروک و رمانتیک شکل گرفته است.

دیگر نگاه به هنر به فرهنگستان علوم اسلامی تعلق دارد که هنر را معرفت می داند. اما در نسبت با ولایت حق یا باطل به دو طریق تولید خواهد شد: هنر شیطانی و هنر رحمانی. فرهنگستان اسلامی هنر را در نسبت با ولایت می بیند که هنرمند یا در ولایت حق قرار دارد و یا باطل که هنراو در این صورت خدایی و یا شیطانی است. پژوهشگران فرهنگستان علوم اسلامی قم، در جنبه سلبی تا حدودی روشن بحث کرده اند و موفق، اما در جنبه ایجابی ناموفق بود و به نظر بااین نگاه صفر و صدی به نتیجه نخواهد رسید. قطعا هر عمل و کنشی حقاست یا باطل، اماآیا می توان به همین سادگی در روند تولید هنر در همه زمینه ها و گرایشات هنری طریقه تولید هنر در جهت حق را بسط داد؟ آیا می توان نسبت میان ولایت حق و ابزار و آلات موسیقی یا تجهیزات سینمایی را بیان کرد؟ چالش و خلا اساسی دوستان فرهنگستان علوم اسلامی اینجاست.

علامه جعفری نیز دیگر اندیشمند بزرگ ایران است که حضرت اما ایشان را ابن سینای زمان لقب داده اند. ایشان هنر را ابزاری می دانند در خدمت عقل. به اعتقاد علامه حیات عقل که اگر بخواهد به وجود بیاید باید حیات و ابزارهای زیباشناسی محسوس هم توسط عقل کنترل شود، لذا عقل در دامن خود احساسی را دارد که منشا آفرینش هنری می شود. نگارنده در نگاه ابزاری به هنر هر چند ابزاری در عقل نیز به طور کامل با علامه جعفری موافق نیست، ضمن آن که البته عقل و اندیشه به ذات محدود است. اما همین عقل محدود در عین محدودیت می تواند به نامحدود بیندیشد و این مهم ترین خصلت هنر است.

دیگر نگاه مهم نظری به هنر در ایران، توسط دکتر ملکیان و عبدالکریم سروش مطرح شده است. آنها  معتقداند که هنر متعلق به قوه سوم انسان یعنی حکم است. به نظر سروش صورت بندی و هویت خاص از هنر ارزشی ندارد و ملکیان هم اسلام را قائل به هنر نمی داند و هنر اسلامی را غیر قابل تحقق می پندارد. که از طرفی دیدگاه دکتر ملکیان به بحث های سیدمرتضی آوینی و به دنبال او مرحوم مددپور نزدیک است. آوینی هنر اسلامی را بی معنا می داند و گویا نظریه سینمایی و هنری خود را با نام هنر اشراقی نام نهاد.

آخرین و عمیق ترین نظریه متعلق به علامه جوادی آملی است. ایشان هنر را مطابق عرفان دانستند و هنرمند را نیز عارفی مومن. جوادی املی در بحث خود در مورد شهید آوینی این نگاه را لحاظ داشته اند که هنرمند اگر همان عارف باشد، هنر دیگر ابزار فلسفه نخواهد بود، بلکه در خدمت عرفان است. انسان مومن با کشف و شهود خود وقتی می خواهد اثری بیافریند و به جامعه منتقل کند هنر را بر می گزیند و بدین ترتیب ماهیت و هویت هنر اسلامی نیز در دل انسان عارف خواهد بود.

در میان این آراء و آثار ما اکنون باید به تفکر، تامل و تعمق بنشینیم که کدام به حقیقت اسلام و هنری که نسبتی با اسلام دارد، نزدیکتر است؟ نگارنده به هیچ طریقی معتقد نیست که شعار راه گشاست، اما برای راه نشان دادن آن را مناسب می داند. لذا در اینجا به شیوه ای شعار گونه می خواهد روشن و پرافتخار نگاه خود را به مقوله هنر و اسلام اقتباس شده از نظریات سیدمرتضی آوینی اعلام کند.

بی مناسبت نیست که از نقد هنر امروز به نسبت هنر و اسلام بپردازیم و به خصوص موسیقی. هنر جدید در خاک فلسفه روییده است. هیچ هنرمندی در حال حاضر نمی تواند آثار خود را تجلی حقیقت بداند و این روزگار، روزگاری غیبت هنر والاست. هنر امروز که یا در غرب است و یا ماثر از آن در حقیقت امر هنر نیست و تنها این نام را به دوش می کشد. آنچه که امروز در غرب هنر نام گرفته به قول حکیم شهیدمان هنر نیست، بلکه تبلیغات است. هنر در غرب به پایان رسیده است. «هنر تجلی روح انسان است، کسی که خمیر مایه درونی ندارد و روحش خالی از مضمون است نمیتواند از خود اثری هنری تولید کند».

بشر امروز نیز مخاطب حقیقی هنر نیست. بشر امروز هنر و موسیقی یا سینما را برای اوقات فراغت طالب است. چرا که نیاز به هنر و موسیقی نیاز فطری ادمی نیست. اما به یک معنا تو گویی که گوش سپردن به موسیقی یا رفتن به سالن تاریک و تماشای فیلم از ضروریات امروز برای آدمی به نظر می رسد. این نیاز ریشه در عادات و اعتیاد دارد؛ و البته مقتضیات دوران مدرن.

عادت است چون که هنر همچون سیگار کشیدن تبدیل به اعتیاد شده و مصرف آن برای حیات آدمی ضروری است. و جزو مقتضیات است، بدین جهت که در عصر مدرن، پست مدرن و اکنون ترنس مدرن، انسان نیاز به عالم غفلت دارد. او می خواهد برای دقایق یا ساعاتی نباشد یا به عالم دیگری توسط سینما یا موسیقی برده شود. آثار هنری عصرما نیز غالبا با «من» هنرمند است و به خاسته ها و عقده ها و احتیاجات ارضا نشده هنرمند می پردازد و اثر هنری تجلی نبود و یا کمبودهای بیمار گونه هنرمند است. و چگونه آن انسان هنرمند مالیخولیایی و افسرده که سراسر در توهم و عالم هپروت سر می کند می تواند برای انسان خلوتی برای تعالی ترسیم کند؟

به نظر به آنجا که باید رسیده ایم. هنرمند. هنر متعالی، والا و اساسا هنر، بسته به هنرمند است و نه هنر، دین، و... . این هنرمند است که باید مسلمان و متعهدباشد نه چیز دیگری و اسلام نیز اساسا برای انسان نزول پیدا کرده است و با مسلمان شدن و به یک معنا با انسانی نسبتا کامل شدن هنرمند، هنر او نیز که از درون و روح او تجلی می کند دینی  و اسلامی خواهد بود، ولا غیر.

به هیچ وجه نیاز به تلاش ما برای ایدئولوژیست کردن هنرمند یا کنکاش ما در دین و هنر و فلسفه و عرفان و تاریخ، برای اسلامی کردن هنر نیست، بلکه باید به هنرمند پرداخت. هنر متعهد و متعالی با هنرمند متعهد و تعالی یافته خلق خواهد شد و نه در پژوهش، فلسفه و تاریخ. و البته بخشی هم به ماهیت و حقیقت آن هنر و ابزار آن بر می گردد که در بعضی موارد نمی توان میوه سیب را به گلابی تبدیل کرد. بر این اساس که اجمالی از نگاه ژرف سیدمرتضی آوینی بوده است، ما در حال حاضر برای رشد و تقویت هنری که نسبتی مطلوب با اسلام دارد باید هنرمند مسلمان پرورش دهیم یا هنرمندان مسلمان را مورد حمایت قرار دهیم. هنرمند مسلمان نیز آن کسی است که حقیقتی از اسلام در درون او رسوخ کند و نسبت به حقیقت دین و انقلاب اسلامی معرفتی کسب کرده باشد و در این مثال در روزگار ما اندک هنرمندی چون محسن نفر قابل کشف هستند.




طبقه بندی: موسیقایی، 
برچسب ها: موسیقی، اسلام، ایران، تبارشناسی، انالیتیکس،  
[ شنبه 16 آبان 1394 ] [ 09:47 ب.ظ ] [ h ch ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

https://www.instagram.com/aramestan_hadi
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ