حدیث مفصل
مقالات و یادداشت های هادی حق پرست 
نویسندگان

برای رضا اکبری نوری

در ملاقات اخیر با شما در رابطه با بسیاری از مسائل، پدیده ها، امورات و دغدغه ها شنیدم و اکنون بعد از چند روز، هنوز آن گفتگو را در ذهن مرور می کنم و راستش گاهی هم در میان روزمرگی و عادات آنها من را با خود مرور می کنند.

لذا لازم دانستم برای التیام خود و گرفتار نیامدن این دغدغه ها در گرداب نسیان بخشی از آنها را یاددشت کنم و ضمن این مهم، ابراز خوشحالی و خوشبختی خود را از هم نشینی با شما ابراز کنم. قریب به یکسال است که در گفتگوهای با شما دغدغه و مسئله زندگی و چیستی و چگونگی آن را می فهمم. مسئله ای عام، مهم و مبرم که بیش از هر چیز و هر کسی با آن درگیر هستیم و در آن زیست می کنیم، اما کمتر به آن می اندیشیم و تصور درستی نسبت به آن نداریم. شاید هم این غفلت از همه‌گیر و ناخواسته بودن زندگی باشد. از این که آنقدر در دیروز، امروز و فردای زندگی ذوب می شویم که از کلیت آن غافل. و زندگی را این چنین، در ضروریات آن خلاصه می کنیم. خواب و خوراک یا به قول شریعتی در شکم و زیر شکم! یا حتی در سفر و گشت و گذار و رفاه! و هر لحظه برای رسیدن به آن تلاش می کنیم، وقتی هم که رسیدیم جز حسرت لحظه های از دست رفته عمر خود هیچ نخواهیم داشت! و اگر نرسیم هم... .

شوپنهاور می گوید: دست یافتم به آنچه مدت ها در آرزویش به سر برده ایم فقط و فقط کشف این حقیقت است که آن چیز چه مایه توخالی و پوچی بوده است، ما چنان زندگی می کنیم که گویی همواره در انتظار چیزی هستیم، حال آنکه اغلب آرزو می کنیم که ای کاش گذشته باز گردد و بر آن حسرت می خوریم. ما همواره در حال زندگی کردن هستیم اما در عین ناباوری تنها چیزی که از آن غافل هستیم، زندگی است.

حیرت آور است که انسان در این زندگی خود، به دنبال جاودانگی نیز هست و آن را با شهرت می خواهد که به دست بیاورد. با عکس ها و فیلم های هر چه بیشتر از خود. امروز آدمی سرگردان است به دنبال جاودانگی و در این سرگشتگی از زندگی غافل!

و در این حیرت هم درگیر خود شده و دیگری را از یاد برده اند، حاصل این چیزی جز تنهایی نشده است. یاد توصیف آوینی در خاطرم زنده شد: زمین! هیچگاه تنها نبوده ای این چنین که امروز! آدمی هیچ گاه در محاصره آنچه خود ساخته است، این چنین تنها نبوه است. شاید اگر می دانست روزی مجبور خواهد شد در اثر آنچه خود برخود آورده است به چهار گوشه کوچکی بگریزد، در ارتفاع طبقه هفتادم یک چهار گوشه بزرگ هشتاد طبقه ای، که ماه را از او می دزدد و خوشید را پنهان می کند، هیچگاه تیغ ها و دندانه های پولادین ماشین های خود را به جان تو نمی انداخت. آخر تو دایره ای نبوده ای محدود و تنها، یا گهواره ای که آدمی ناچار بوده باشد روزگار کودکیش را در آن بگذراند. روزگاری می رود که انسی داشته ای با آسمان معلق... .

در این میان کسی چون رضا اکبری نوری، ترجیح می دهد که برای راحتی دیگران، رنج را بر خود تحمیل کند. اولین چیزی که با شنیدن این جمله از شما به ذهن من خطور کرد و تا این لحظه مدام در ذهنم خودنمایی می کند و در معاشرت با اطرافیان در این مدت کوتاه بیشتر و عمیق تر شده، غریب و مظلوم بودن این فرهنگ متعالی در میان فرهنگ امروز ما ایرانیان است.

فرهنگی که شریکی ندارد. فرهنگی که زندگی و دنیا را در محدوده خود خلاصه نمی کند. فرهنگی که روی مدار غیرخود می گردد. اما لذت بخش است. اگر دیگران با باور و اعتقاد خالص به چنین فرهنگی روی آوردند، از آن لذت خواهند برد. چرا که لذت هر کسی یا لذت بردن هر انسانی در خرسندی و لذت دیگر انسانهاست واگر چنین نباشد، کوتاه، سطحی و شاید هم عذاب آور باشد. اما افسوس که امروز ما ایرانیان ... .

خبر نگارش دو رمان را توسط خود به من دادید. برایم عجیب بود. چطور می شود با ذهنی که سالها درگیر اندیشه و فلسفه بوده است، رمان نیز نوشت؟! فلسفه همواره در عالم اجمال است و رمان در عالم تفصیل سیر می کند. در کنار هم قرار دادن این دو یعنی جمع کردن سیاه و سفید. که جای تبریک دارد.

دکتر رضا به شما و دوستی با شما افتخار می کنم و دنیای شما را دوست دارم. اما در این دوست داشتن حسرتی قدرتمند دلم را به خود می فشرد و آن از این دنیا، با آدمیان این دنیاست.

هادی حق پرست

20/11/95




طبقه بندی: یاداشت های رسانه ای،  اندیشه، 
برچسب ها: رضا اکبری نوری، دغدغه زندگی، رنج، زمین، دنیا،  
[ دوشنبه 25 بهمن 1395 ] [ 12:49 ق.ظ ] [ h ch ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

https://www.instagram.com/aramestan_hadi

https://t.me/nazarnegarir
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ